X
تبلیغات
رایتل
من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی
26 مهر 1389
وکیلم

عروس خانم آیا وکیلم شما را به مهر :
- گوگل عدد سکه بهار آزادی
- یک وب کم
- سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام
- یک مودم DSL
- اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح!
- LCD و شمعدان
- یک هدست بی سیم
- چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ...
- پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...
به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟
- جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه
- حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
- جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!
- حاج آقا :!!!BUZZ
- برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
- عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله

26 شهریور 1389
29 مرداد 1389
سوره ای که سپر جهنم است

قیصر، پادشاه روم به یکی از خلفای بنی عباس نوشت، ما در انجیل دیده‌ایم، هر کس سوره‌ای را بخواند که خالی از هفت حرف باشد، خداوند جسدش را بر آتش جهنّم حرام می‌کند و آن هفت حرف عبارتست از «ثاء»، «جیم»، «خاء»، «زاء»، «شین»، «ظاء» و «فاء». ما، در تورات و انجیل آن سوره را نیافته‎ایم، آیا در کتب خود چنین سوره‎ای را دارید؟ و اگر جواب مثبت است مراد از این حروف هفتگانه چیست؟


خلیفه عباسی، علماء و دانشمندان را جمع کرد و سؤال را مطرح نمود. لکن هیچ یک نتوانستند جواب سؤال را بدهند؛ به ناچار سؤال را از حضرت علی بن محمد بن الرضا ـ علیهم‎السلام ـ پرسید.


حضرت هادی ـ علیه‎السلام ـ فرمود: «آن سوره‎ای که آنها در جستجوی آن هستند و در کتب آسمانی سابق نیافتند، در قرآن مجید موجود است و آن سوره، «سوره حمد» است که هیچ یک از این حروف هفتگانه در آن نمی‎توان یافت.»


پرسیدند: «حکمت آن چیست؟ و این حروف علامت چیست؟»


حضرت فرمودند: «ث» اشاره به «ثبور» دارد؛ مراد از «ج» «جحیم»است؟ مقصود از «خ» «خبیث» است و «ز» اشاره به «زقّوم» دارد و «ش» «شقاوت» است و مراد از «ظ» ظلمت است و «ف» اشاره به «فرقت» دارد.»


این پاسخ را برای قیصر روم فرستادند؛ چون جواب به پادشاه رسید بسیار مشعوف شد و دانست که دین حق همان اسلام است و لذا بلافاصله به اسلام گروید.


22 مرداد 1389
13 تجربه از یک کارمند دولت

1- در یک سیستم دولتی؛ سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

2- در یک سیستم دولتی؛ هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

3- در یک سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد!

4- در یک سیستم دولتی؛ می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است «زبان» خود را تقویت کنید!

5- در یک سیستم دولتی؛ ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

6- در یک سیستم دولتی؛ با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید!

7- در یک سیستم دولتی؛ اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

8- در یک سیستم دولتی؛ با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

9- در یک سیستم دولتی؛ اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

10- در یک سیستم دولتی؛ همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

11- در یک سیستم دولتی؛ تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

12- در یک سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند «کسب روزی حلال» است.

13- در یک سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛ مگر اینکه با گربه نسبتی داشته باشید!


25 تیر 1389
نگاهی ‫سه سوته به تاریخچه زمین و نابودی زمین

19 تیر 1389
عید مبعث مبارک


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

11 تیر 1389
چشم از راه بدر شده!

روزی چشم به دیگر یارانش گفت: کوهی پوشیده از ابر در پشت این دره ها می بینم. به راستی که چه کوه زیبایی است.
گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو می بینی؟ من صدای او را نمی شنوم.
دست گفت: من بیهوده می کوشم تا او را لمس کنم اما هیچ کوهی را نمی یابم.
بینی گفت: من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم. پس وجود آن غیرممکن است!
آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید،
درحالی که حواس دیگر دربارۀ چنین خیالبافی هایی گفتگو می کردند و به این نتیجه رسیدند که چشم از راه بدر شده است!


2 تیر 1389
دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است

 

12 خرداد 1389
روز مادر مبارک

مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.

مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم.


ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.


25 فروردین 1389
جای عشقت خالی

دل خوش سیری نیست
حرف درگیری نسیت
اونکه مجنون تو بود
دیگه زنجیری نیست
هم موهام، هم چشمام
پای تو برفی شد
اما تو عالم تو
صحبت از پیری نیست
هر چی گفتی خوندم
پای حرفات موندم
توی چشمات اما
عکس تأثیری نیست
مثل اول نیستی
قابل حل نیستی
علتو میپرسم
میگی تغییری نیست
یادته اون کوچه
که ازش میگذشتیم
اون در شیری رنگ
نه، دیگه شیری نیست
خیلی وقته چشمات
دنیاشون کمرنگه
جای عشقت خالی
دیگه تصویری نیست
نه بهونس، قسمت
تو خودت توش موندی
این گناه بخت و
جرم تقدیری نیست
دل من شمدون بود
چشمای تو آینه
شمدونم دل داره
جنس تعمیری نیست
من تو رو میخواستم
با یه ذوق نقره
صحبتم از اسب و
زین و شمشیری نیست
هرچی بود من کردم
خودمم میسوزم
تو برو من گفتم
از تو تقصیری نیست
آخرین پیغامو
واسه من آوردن
اون، اونی که واسش
کلی میمیری نیست

   1       2       3       4       5       ...       17    >>